بازامشب جلوه بخش بزم مستانم چوشمع
درمیان سوزوسازخویش خندانم چوشمع
رقص مرگ است اینکه می پیچیم بخودازتاب درد
کس چه می داند که می سوزد تن وجانم چوشمع
باکه گویم دردبی درمان خودرا زانکه من
درمیان جمع تنهاوپریشانم چوشمع
اشک گرم وآه سرد و روی زرد و سوزدل
حاصل عشقندومن این نکته می دانم چوشمع
باخیالش بانگاهش بافراقش باغمش
گاه گریان گاه سوزان گاه لرزانم چوشمع
بسکه باشب زنده داری های خودخوکرده ام
ازنسیم صبحگاهی هم گریزانم چو شمع
گفتمت ازسوزوسازعشق ننشینم زپای
تاوجودی باشدم برعهدوپیمانم چو شمع


زندگی چیست جز درد کشیدن 


زندگی چیست جز محنت کشیدن


زندگی چیست جز راهی بی پایان


من در این راه نیاز به همسفری داشته ام 


من در این راه نیاز به مرکبی داشته ام


من در این را ه بی حضورت دچار تشویش گشته ام


عشق چیست که ادم را فنا سازد در آخر


عشق چیستکه آدم را رسوا سازد در آخر


عشق چیست که باعث شد به خاطرت زندگی را ببازم


ای کاش هیچ گاه نگاهم در دید گاه زیبایت نمی تابید


ای کاش هیچ وقت آوایت در گوشهایم نجوایی نمیکرد


وای کاش هیچ گاه تنم مزه شیرین آن مخمل را نمی چشید


من در وادی تو دیوانه گشته ام


من در حصار عشق تو مجنون زمانه گشته ام 


من در گرمای مهر تواز خود بی خود گشته ام




در دلم نام تو را خواهم نوشت در جهنم یا که باشم در بهشت نام تو در خاطرم آمیخته جز تو را از سر برون انداخته آفتابی! بر من مسکین بتاب زنده ام با آذرخشت آفتاب
از سحاب تیره باران خواستن قطره ها از چشم نالان خواستن
عاشقی ماند که یاری خواستن عشق بودن لیک باری خواستن
عشق چون در جان و دل آید پدید
روزگار دیگری بایست دید با تو بودن رنگ خوب زندگی است بی تو حتی زندگی آوارگی است

از عشق مگوئيد كه، بيخود شدم عاشق
افسوس! چه آورد سرم عشق شقايق
حالا تو بيا! اي دل بيــمار به پيشم
آشفته مرا كردي و خنده تو به ريشم
اي عشق ببين با دل سرگشته چه كردي
از او بربودي تو قـرار و همه مردي
باور چه توان كرد كه مستي به سر آيد
دنيـــاي شود تار ، اگر يــار نيا يد
باريدن باران و شب ساكت و آرام
پوشانده، شرابي كه ز ديده است به اندام
ازدور شدي خيره به من با دو نگاهت ...
من بر سر ميعاد بُدم چشم براهت

تا به دانشکده ی عشق و جنون پا نرسد
منطق شیخ به یک حل معما نرسد
تا شب وصل تو بر پا نشود بزم سرور
خبری بر دلت از عالم بالا نرسد
کی روم از پی خوبان من با شرم و حیا
کششی تا ز دل اهل تمنا نرسد
تا چو مجنون نخوری گرد بیابان طلب
هر گزت پای به سر منزل لیلا نرسد
بعد عمری که به پیری برسیدی بینی
بجوانی دگر آن چهره سیما نرسد
چشم دل باز کن و مصطبه فقر ببین
که به سر پوش درش گنبد خضرا نرسد

اگه دلم تنگ ميشه خيلي برات منو ببخش
اگه نگام گُم ميشه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اكه شبا همش ستاره ميچينم
اگه همش پيش همه بهت ميگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب مي بينم
منو ببخش اگه تو رو ميسپارمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها به جاي تو ميگم شما
منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم
تو فرشته يي و من خيلي باشم يه آدمم
منو ببخش اگه فقط ميخوام بشي مال خودم
منو ببخش اكه كمم ولي زيادي عاشقت شدم
منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم
منو ببخش اگه با ديوونگيام پيش تو شرمنده ميشم
منو ببخش من نميخوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونيتو نه به شبو نه دست آسمون بدم
اگه دوست دارم خيلي زياد منو ببخش
اگه تويي اون كه فقط دلم ميخواد منو ببخش
